اقتصاد رفتاری, اقتصاد سیاسی, برنامههای انجام شده, حوزه های تخصصی, رویدادها, گزارش جلسات اقتصاد رفتاری, گزارش نشست موضوعی
در پنجمین جلسه از دور دوم سلسله نشستهای تخصصی سیاستگذاری عمومی با رویکرد رفتاری، در تاریخ ۲۲ خرداد، آقای جعفر خیرخواهان، مترجم کتاب خروج از فقر و اقتصاد فقیر، به بررسی ابعاد روانشناختی خروج از فقر در برخی کشورهای منتخب پرداختند.
ایشان در ابتدای صحبت خود گفتند:
بانک جهانی در تغییر رویکرد خود به موضوع فقرزدایی، حرکت از کمک به ایجاد زیرساختها و امکانات فیزیکی و اعطای وامهای مشروط و آزادی تجارت داخلی و خارجی و خصوصیسازی برای کمک به رشد اقتصادی به سمت توجه بسیار بیشتر به مباحث عدالت (برابری فرصتها)، امنیت (عدم خشونت)، قانون، دموکراسی محلی، مبارزه با فساد (حکمرانی خوب)، در کنار مسئله رشد (فراگیر) و تأکید بر نگاه بینرشتهای به مسئله توسعهنیافتگی، خصوصاً توجه به سیاست و عرصه سیاسی (توزیع نامتقارن قدرت)، حقوق، روانشناسی و … را پیش گرفته است.
هر سند فقر باید بر اساس تجربیات، نظرات، آرزوها و اولویتهای خود مردم فقیر تهیه شود. پروژه صدای فقرا (Voices of The Poor or Consultations with the Poor)، پژوهش کیفی و مشارکتی از ۶۰ هزار نفر در ۶۰ کشور جهان است که مستقیماً صدای فقرا و واقعیتهای زندگی آنها را بازتاب میدهد.
ایشان در ادامه به توضیح پروژه خروج از فقر از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ اشاره کردند و افزودند:
مجموعه کتابهای خروج از فقر، نتایج پژوهش تطبیقی جدید در بیش از ۵۰۰ جامعه محلی در ۱۵ کشور جهان (برای بررسی وضعیت ۶۰ هزار زن و مرد فقیر، فقیر شده یا فقیر نمانده طی یک دهه از ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۵ میلادی) ارائه و چگونگی و چرایی خروج مردم فقیر از فقر را تشریح میکند. یکی از اندک تلاشهای پژوهشی تطبیقی بزرگمقیاس با تمرکز بر تحرک اجتماعی برای بیرون آمدن از فقر بهجای توجه صِرف به خود فقر است. این بررسی به گردآوری تجربیات زنان و مردان فقیری میپردازد که در رهگذر زمان موفق به خروج از فقر شدند و معرفی فرایندها و نهادهای محلی که یاریگر یا مانع تلاشهای آنها شدند. همچنین نخستین بار است که یک گزارش بانک جهانی به درک و فهم خود مردم فقیر از آزادی، دموکراسی، برابری، توانمندسازی و آرزوهایشان متکی شده است و چگونه این عوامل بر مردم فقیر در بسترهای متفاوت اجتماعی و سیاسی تأثیر میگذارد.
در این بررسی از ۱۰ روش مختلــف جمعآوری دادهها اســتفاده شــده اســت که ابزارهــای اصلــی داســتانهای زندگــی فــردی، تمریــن نردبــان زندگــی، مباحثــات گروههــای کانونــی روی موضوعــات مختلــف، مصاحبههای خانــوار بــا اســتفاده از پرسشنامه میباشد.
نردبـان زندگـی ابـزاری اسـت تـا هـر جامعـه، تعریف خـودش از فقر و ثـروت (تعریف افـراد فقیر و غنی) را ارائـه دهـد. بدین ترتیب جایگاه و رتبه هـر خانوار در ابتدای بررسی (۱۹۹۵) و سال ۲۰۰۵ تعیین میشود. برمبنای این ردهبندیها، ماتریس تحرک اجتماعی جامعه ساخته شد که نشان میدهد کـدام خانوار در دوره ۱۰ ساله بررسی، به بـالا یـا پاییـن نردبـان حرکـت کـرد یـا در همـان پله باقی ماند. یک جامعه محلی منسجم (Close-knit community group) و تهیه مقیاسی تا مردم بتوانند وضع و جایگاه اقتصادی خود و دیگران را در زمان حال و گذشته رتبهبندی کنند و سپس پرسش از آنها درباره علل مرتبط باتجربه خاص آنها ازجمله کارهای انجام شده در این برنامه بوده است.
ایشان در ادامه ده یافته اصلی این پژوهش را موارد زیر عنوان کردند:
- خط فقر رسمی بسیار کمتر از خط فقر اجتماعی است؛
- ارقام فقر خالص، دو پدیده متمایز را پنهان میکنند: خروج از فقر و سقوط به فقر؛
- درحالیکه خروج از فقر عمدتاً به ابتکار عمل فقرا مربوط است. فقیرماندهها تنبل نیستند (آنها بهاندازه ثروتمندان ابتکار عمل به خرج میدهند اما هنوز فقیر باقی میمانند)؛
- سقوط به فقر عمدتاً ناشی از تکانههای سلامت و رسوم اجتماعی ) هزینه عروسی، کفنودفن) است؛
- امید و آرزو داشتن، نیرویی قدرتمند برای خروج از فقر است؛
- اعتمادبهنفس و توانمندی مردم فقیر خیلی مهم است؛
- در بین نهادها، خانواده از همه مهمتر است؛
- مردم فقیر برای دموکراسی (آزادی) ارزش قائلاند، حتی هنگامیکه به آنها کمکی نمیکند؛
- نهادهای بخش خصوصی و جامعه مدنی، منابع کمتر استفاده شده فقرا برای خروج از فقر هستند؛
- نظام کاستی (طبقاتی) در حال از بین رفتن است اما نه در همهجا.
همچنین عوامل موردبررسی در خروج از فقر و سقوط به فقر شامل ۱ -محل سکونت (شهر و روستا) ۲ -جنسیت سرپرست خانوار (مؤنث و مذکر) ۳ -قومیت ۴ -سطح تحصیلات (بیسواد، ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان) ۵ -بخش شغلی (غیر کشاورزی و کشاورزی (۶ -وضع شغلی (بدون قرارداد کار، با قرارداد کار) ۷ -مهاجرت (کمتر از ۵ سال، بین ۵ تا ۱۰ سال، ۱۱ سال و بیشتر) ۸ -معلولیت (بدون معلولیت و با معلولیت) ۹ -سرمایه اجتماعی (بدون سرمایه اجتماعی و با سرمایه اجتماعی) ۱۰ – بلایای طبیعی (بدون بلایا، با بلایا) ۱۱- زیر ساختار اقتصادی (فاصله به جاده آسفالته کمتر از ۲ کیلومتر، فاصله تا جاده آسفالته بیش از ۲ کیلومتر(بوده است.
ایشان به اشاره به نتایج این پروژه افزودند که فقیر نماندهها بیش از هر چیز ابتکار عمل را دلیل خروج از فقر میدانند. همچنین قمار، مواد مخدر و الکل بهندرت دلایل فقر ماندن بیان شده است. از طرفی فقرماندهها و فقیرشدهها نیز آرزوهای بزرگ برای کودکان خویش دارند. بااینوجود فقیرنماندهها گزارش میکنند که بر همه یا بیشتر تصمیمهای خودکنترل دارند، درحالیکه فقیرماندهها و فقیرشدهها کنترل کمتری را گزارش کردند.
در ارتباط با موضوع توسعه سیاسی دموکراسیهای محلی مسئولیتپذیر میتوانند به کاهش فقر کمک کنند. درواقع دموکراسی مثل تالاب است. در تالاب انواع مختلف ماهی وجود دارد. تالاب نهتنها ماهی بلکه حیوانات دیگر مثل قورباغه و مار هم دارد. مارها، قورباغه میخورند و ماهی بزرگ، ماهی کوچک را میخورد. دموکراسی، همچنین تالابی است که انسان، انسان را میخورد. مردم یک رهبر انتخاب میکنند. اما بعدها، این رهبر فاسد میٰشود و از آنها سوءاستفاده میکند.
ایشان در پایان صحبتهای خود ۴ اصل پیشنهادی بر مبنای درس آموختهها از فقر و مردم را بیان کردند:
- فقرا نیازهایی دارند اما تنزل انسانها فقط به رفع نیاز، آنها را از آرزوها، رؤیاها، جاهطلبیها و مهارتهایشان (از توانایی کمک به خودشان(محروم میکند. عاملیت مردم فقیر در سطح فردی و نیز اجتماعی بهوسیله سازمانهای مختص فقرا مهم است. وقتی این سازمانها جا بیفتند و با بازارها و بخش دولتی مرتبط شوند، مردم فقیر نقشی مهم در گرفتن تصمیماتی ایفا میکنند که روی زندگی آنها تأثیر مثبت میگذارد.
- بازارها باید به نحوی تغییر کنند که فقرا دسترسی عادلانه به بازارها پیدا کنند و در آنها مشارکت کنند؛ مثال از قبیل ارتقا و اتصال فعالیتهای معیشتی مردم فقیر به همدیگر؛ گسترش (ارتباطات) از طریق جاده، تلفن، برق و آبیاری؛ تسهیل دسترسی به وام برای کار تولیدی؛ و فراهم آوردن اطلاعات، فوتوفن کسبوکار و مهارتها برای ارتباط با بازارهای اصلی.
- دموکراسیهای خوب محلی به مردم کمک کند تا از فقر خارج شوند. دموکراسیهای بد محلی، شبیه مسابقه حاصل جمع صفر برای کسب غنائم است، با فسادی فراگیر که برای بعضیها فرصت خلق و برای بقیه موانع ایجاد میکند. ترکیب رهبران محلی خوب، انتخابات بیطرفانه، دسترسی بهتر به اطلاعات، مشارکت و اقدام جمعی، مردم فقیر را قادر میسازد تا رهبران محلی را مسئولیتپذیر کنند.
- همه اقدامات باید در جهت گسترش قلمرو و فرصت برای مردم فقیرمانده باشد تا نیروها و ابتکار عملهای خود را در دو حوزه شخصی و عمومی بکار گیرند.











