تقابل علم و سیاست
همواره این دغدغه در محافل اقتصادی مطرح بوده که چرا علم اقتصاد و خروجیهای آن سهم ناچیزی در تصمیمات سیاستمداران دارد؟ این سوال هم مطرح بوده که بهرغم اینکه دانشگاه تلاش میکند تا در لبه علم حرکت کند، چرا در عمل نتوانسته در حل مسائل و معضلات عمیق اقتصاد کشور که از قضا جزء مسائل بسیار واضح و حلشده اقتصاد هستند، موثر باشد؟ پاسخ دانشگاهیان به این سوالات عمدتا به این صورت بوده که مشکل از افراد سیاسی و اجرایی است که به توصیههای علم اقتصاد توجه نمیکنند و خود را از پیشنهادهای علمی بینیاز میدانند. سیاستمداران نیز دانشگاهیان را متهم میکنند که بهدلیل بیاطلاعی از فضای واقعی اقتصاد، راهکارهایی ارائه میدهند که کارگشا نیستند.
کارگزاران سیاستگذاری
در فضای علوم انسانی کشور پژوهشکدهها به دلایل مختلف نتوانستهاند نقش موثری در حل مسائل سیاستی ایفا کنند. در شیوه مرسوم پژوهشی معمولا مسائل از جانب سیاستگذار مطرح میشود و در قالب پروژههای مطالعاتی طی مدت زمان و مبلغ معینی انجام میشود. در بسیاری از موارد نیز زمان طولانی انجام پروژهها منجر میشود که موضوع از روی میز سیاستگذار خارج شود و عملا اثربخشی فعالیتها نیز کاهش مییابد. مشکل دیگر بسیاری از پژوهشکدهها درگیر بودن اعضای اصلی آنها در فرآیندهای بوروکراتیک (مانند فرآیند ارتقای هیات علمی در دانشگاهها و فرآیند تامین مالی بوروکراتیک) است که عملا مانع از ایفای نقش سیاستی توسط آنها میشود. از این رو در بسیاری کشورها اندیشکدهها بهعنوان نهادهایی مستقل به ایفای نقش در فرآیند سیاستگذاری میپردازند. اندیشکدهها در بسیاری از موارد فارغ از این سنخ قیود و در ساختارهایی بسیار منعطف و چابک در کنار سیاستگذار قرار میگیرند و در قالبهای منعطف نقش مشاور سیاستگذاران را ایفا میکنند.



